تبليغاتX

درد و درمان
شيخ تقوا وعبادت به ديدار دوست شتافت. سه شنبه 29 اردیبهشت1388 0:55

یا ایتها النفس المطمئنه،ارجعی الی ربک راضیه مرضیه،فادخلی فی عبادی،فادخلی جنتی

ارتحال ملکوتی و جانگداز عالم ربانی ،عارف واصل و مرجع عالیقدر شیعیان جهان حضرت  آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله تعالی علیه)قلب همه شیفتگان اولیا الله را به درد آورد .
این ثلمه جبران ناپذیر به عالم اسلام را به حضرت ولی عصر(عج) ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا وهمه شیعیان جهان تسلیت و تعزیت عرض میکنم.
از خدای متعال مسئلت دارم با رحمت واسعه خود فقدان این عالم برجسته وعابد مخلص وارسته را برای همه ما جبران کند.
روحش شاد وقرین رحمت الهی و راهش پر رهرو باد.
                

 

از فرمایشات حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره):

                دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.                      انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!  

آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟!مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او میباشد. 

 افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت |

طبیعت زیبای چشم نواز شنبه 26 اردیبهشت1388 11:30
Gamlenhaugen, bergen,Norway
نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

جمله(6) شنبه 26 اردیبهشت1388 11:21
انسان ها شکست نمي خورند بلکه تنها تلاششان را متوقف مي کنند. (ارنست همينگوي)
نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

به بهانه روز معلم شنبه 12 اردیبهشت1388 2:8
دیروز میگفتم :
مشقهایم را خط بزن … مرا مزن
روی تخته خط بکش … گوشم را مکش
مهرت را در دلم جاری بکن … جریمه ام مکن
هرچه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر
اکنون میگویم :
مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه ام بکن .. امتحان سخت هم بگیر
اما مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان.

ای معلم تو را سپاس :ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس . ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس.ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی ،تو را سپاس
ای عاشقان دلسوز، رهین منت شمایم و از صمیم قلب دوستتان دارم .
   

          

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

شعر (میلاد حضرت زینب) پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 12:52

 ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو

هر گلی یابد صفا چون می نماید یاد تو

گل بخوانندت ولی گلها همه مست تو اند

سدره و طوبی بود یک شاخه از شمشاد تو

خسته بودم از سراب کاذب آزادی ام

تا اسیرت شد دلم ، گردیده ام آزاد تو

کاروان سالار عشقی ، قبله اهل دلی

با ورودت بیت عترت می شود دلشاد تو

ای گل زهرا نسب ای غنچه باغ علی

عشق و مستی هم بود در این جهان همزاد تو

مقدمت بوی بهشت فاطمیون می دهد

فخر بنماید خدا بر عالم ایجاد تو

آرزومند دعایت در نماز شب حسین

همره او اهل گیتی طالب امداد تو

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

آن چيزي كه ميخواهيد باشيد. پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 11:42
اگر اجازه دهيد مي خواهم در مورد دختري صحبت كنم كه در يك خانواده بسيار فقير بدنيا آمد. او بيستمين بچه از 22 فرزند اين خانواده بود كه حاصل يك زايمان پيش از موعد بود. به همين دليل كودك نارس و ضعيفي بود. و اميد زيادي به زنده ماندنش نبود. اما توانست زنده بماند. در 4 سالگي به بيماريهاي آماس هر دو شش و تب سرخ مبتلا شد تركيبي مرگبار كه در نهايت منجر به فلج شدن پاي چپ او شد. او بايد از ساق و مفصل هاي فلزي استفاده مي كرد تا بتواند راه برود. اما هنوز خوشبخت بود چون مادري داشت كه او را دلگرم مي كرد. مادرش به دختر كوچكش گفته بود با وجود اين پاي آهني باز هم تو خوشبختي چون  مي تواني هر كاري كه بخواهي با زندگيت بكني. مادرش به او گفته بود همه چيزي كه احتياج داري ايمان، سماجت، شجاعت و روحيه شكست ناپذيري است.

با اين طرز فكر دختر كوچك در سن 9 سالگي پاي فلزي خود را به گوشه اي انداخت. او مرحله اي را آغاز كرده بود كه پزشكش از انجام آن قطع اميد كرده بود. بعد از 4 سال او با پاهاي خود گامهاي بلند بر مي داشت. و مي توانست حركات ريتميك انجام دهد كه در علم پزشكي يك شگفتي به شمار مي رفت. دختر كوچك ما بعد از اين موفقيت يك تصميم گرفت او مي خواست بزرگترين دونده زن جهان شود!؟ آيا با اين پاها مي توانست يك دونده باشد چه رسد به اينكه در ميان قهرمانان مقام كسب كند.

در سن 13 سالگي در يك مسابقه شركت كرد، و در اين مسابقه آخرين نفر شد. او در همه مسابقات مدرسه شركت مي كرد و در همه آنها آخر مي شد. همه ازاو مي خواستند از اين كار خود دست بردارد ولي او هيچگاه نا اميد نمي شد. تا اينكه در يك مسابقه نفر ما قبل آخر شد. از آن به بعد « ويلما رادولف » ( دختر كوچك ما ) در هر مسابقه كه شركت مي كرد اول مي شد.

ويلما به دانشگاه ايالتي تنسي رفت. جائيكه يك مربي به نام اد تمپل را ملاقات كرد. اين مربي وقتي اراده شكست ناپذير ويلما را ديد او را آموزش داد تا آنجا كه  به مسابقات المپيك راه پيدا كرد.

آنجا(رقبتهای المپیک) ويلما با رقباي قدرتمندي طرف بود. يكي از آنها يك دختر آلماني به نام جوتا هين بود. كه تا آن زمان هيچكس او را شكست نداده بود. اما در دوي 100 متر سرعت ويلما او را شكست داد. پس از آن نوبت به دوي 200 متر رسيد اين بار جوتا نمي خواست هيچ موقعيتي را از دست بدهد ولي باز هم مغلوب اراده آهنين ويلما شد. بله اكنون ويلما دو مدال طلاي المپيك را بدست آورده بود.

اكنون نوبت به دوي 400 متر امدادي رسيده بود. دو دونده اول از تيم ويلما به خوبي چوب را به نفر بعدي دادند اما دونده سوم كه بايد چوب را به ويلما مي داد در اثر هيجان آنرا به زمين انداخت و در اين هنگام جوتا شروع به دويدن كرده بود. گرفتن جوتا با آن پاهاي چالاك در اين وضعيت غير ممكن به نظر مي رسيد ولي ويلما در كمال نا باوري اين كار را كرد. و صاحب سه مدال طلاي المپيك شد.

-------------------------------------------------

نظر نویسنده وبلاگ :                                                                                وقتی این داستان را خواندم این شعر به ذهنم متبادر شد که:                                       جهان عرصه عبرت آموزی است..... شکست اولین گام پیروزی است                       البته شایان ذکر است انسانهایی هیچگاه امید خود را از دست نداده اند و برای رسیدن به اهداف خودشان تلاش وپشتکار را چاشنی کارشان قرار داده اند در نهایت شاهد موفقیت را درآغوش کشیده اند،باور ندارید بسم الله،این گوی واین میدان.

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت |

جمله(5) شنبه 5 اردیبهشت1388 1:11
 خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست! دوست داشتن داشتنیهاست!!
نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

تصویری زیبا از باغ ارم شیراز چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 4:59
نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت